در آینه ی زندگی شهید سروان خلبان علی بلورخانی
درساعت 4 بعدازظهردوم تیرماه سال ١٣۶٨ دربیمارستان بابک تهران خدوند امانتی دردستان ما نهاد ،که اورا علی نامیدیم. مادرش که برای تعلیم و تربیت فرزندش اهمیت فراوانی قائل بود برای تربیت این امانت الهی خانه داری را برگزید و از شاغل شدن منصرف گردید. همواره با وضو و قلبی آکنده از مهر و چشمانی پرازعشق به او شیر می داد . من نیز به عنوان پدر که در آن ایام مدیریت مدرسه را بر عهده داشتم ، بر حلالیت درآمد و هزینه های خانواده حساسیتم بیشتر گشت و تلاش بی وقفه ای را در عرصه فرهنگ و تعلیم فرزندن این مرز و بوم که آنان نیز امانت های الهی در دستان من بودند آغازکردم.
در راه تعالی این فرزند، مادربزرگ و پدربزرگ او نیز با نور قلبی و صفای باطنی خویش یاریگرم بودند و در اندک زمانی آن هنگام که علی ٣ ساله بود با حفظ چند کتاب داستان همه را شگفت زده کرد. دانستیم این هدیه از جانب خداوند وظیفه ای سنگین است که خداوند ما را قابل دانسته و در دستان ما نهاده امت. در ۵ سالگی علی در ورزشگاه ناطق نوری تهران به ورزش ژیمناستیک پرداخت و طولی نکشید زیر نظر استاد شهرام طاهری با تمرینات مداوم و همت و پشتکار خدادادی خویش در حرکات زمینی به مدال و حکم قهرمانی نائل شد .
دوره ابتدایی را در دبستان نمونه دولتی امام صادق (ع) و دوره راهنمایی را نیز در مدرسه ایثارگران با معدل ٢٠ طی نمود . در همان ایام در موسسه ی زبان سیمین مشغول فرگیری زبان انگلیسی بود و سپس در دبیرستان نمونه دولتی اسوه در سال ١٣٨۵ موفق به اخذ دیپلم ریاضی فیزیک گردید و همزمان سطح یادگیری زبان خارجه ی او به تافل رسیده و در گفتگو به زبان انگلیسی مسلط شده بود. من و مادرش هر روز شاهد موفقیت های بی شمار او بودیم و همه ی آن روزها را مو به مو در خاطر سپردیم. به داشتن چنین فرزندی که خداوند به ما هدیه داده بود می بالیدیم و پرواز اورا تا آسمان موفقیت، هرروز بالا و بالاتر می دیدیم.
در سال 1386 همراه با کنکور سراسری، کنکور خلبانی در بین متقاضیان برگزار گردید، علی بین پذیرفته شدگان مرحله اول که حدود 1٢٠٠٠ نفر بودند قبول شد و پس از طی مراحل دشوار مصاحبه و معاینات در بین ٢٨٠٠ نفر قبولی نیروی هوایی قرار گرفت. من و مادرش دوباره می دیدیم که پله های ترقی یکی پس از دیگری در زیر پاهای مصمم او قرار می گیرد و در برابر همت او یک به یک می گذرد. زیرا از همان ٢٨٠٠ نفر تنها ٣٠ نفر برای خلبانی برگزیده شدند که علی در بین آنان بود. او فرصتی یافته بود این بار از دامن خاک لحظه هایی چند جدا شود و گاهی بر افلاک بودن را تجربه نماید.
در دانشگاه خلبانی شهید ستاری آموزش های حرفه ای او آغاز گردید و در طول ۴ سال با گذراندن دوره های علمی، آموزشی و مهارتی با هواپیماهایی نظیر بونانزا و پی سی 7 و... به طور رسمی در پایگاه سوم شکاری نیروی هوایی شهید نوژه ی همدان به عنوان خلبان کابین عقب هواپیمای شکاری فانتوم مشغول به کارشد .
در طول این مدت چنان لیاقتی از خود نشان داد که بنا بر اذعان جناب سرهنگ میم که مقام استادی علی را داشتند او می توانست در آینده در رده های بالای نیروی هوایی قرار گیرد. در سال ١٣٩٣ به پایگاه دهم شکاری کنارک چابهار منتقل شد و با عشق وافری که به پرواز داشت به چنان مهارتی در پرواز رسید که تحسین استادن و دوستانش را بر می انگیخت و به خوشرویی مهارت درعملیات پروازی معروف بود.
علی همواره از حال و هوای پرواز و جدایی از عالم خاک سخن می گفت. گویی هنگام اوج گرفتن، خود را به خدا نزدیک تر می دید. این عقاب آسمانی، شاه باز سدره نشینی بود که عالم خاک گنجایش او را در خود نداشت، به قول حافظ:
ای بلندنظر شاه باز سدره نشین / نشیمن تونه این کنج محنت آباد است
بالاخره در ساعت ١١ صبح روز سه شنبه ٢٢دی ٩۴ پس از انجام یک ماموریت مهم برای این مرز و بوم، برای همیشه به آشیانه آسمانی خود پر کشید و مام وطن فرزندی دیگر را در آغوش کشید و در بهشت زهرای تهران قطعه ۵٠ ویژه شهدای خلبان آرمید. خدا را شکر می کنم که امانتی را که خداوند به ما سپرد ، تا توان داشتم قدر دانستم و در تربیت او کوشیدم و امید دارم که حق تعالی من و مادرش را در جوار رحمت خویش از شفاعت این امانت خود برخوردار گرداند.
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت / روی مه پیکر او سیر ندیدم و برفت
گویی از صحبت ما نیک به تنگ امده بود / بار بست و به گردش نرسیدیم و برفت
شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن / در گلستان وصالش نچیدیم و برفت
همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم / کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت
فرازی از ویژگی ها و اخلاق آن شهید
خنده رویی و مهمان نوازی
علی در تمام برخوردهای اجتماعی مصداق خلق تبسم پیامبر اکرم (ص) بود ولی در بشاش بودن از دایره ادب خاج نمی شد. دوستدار مهمان بود و اغلب از آشنایان و اقوام دعوت می کرد تا در منزلش مهمان او باشند و با تمام وجود در خدمت مهمان بود. در مراسم خواستگاری خواهر خانم خود چنان با خواستگار او گرم گرفته بود که پدربزرگ عروس گمان برده بود این دو، با هم صمیمی اند وبون تحقیق درمورد داماد جواب مثبت داد بعدا معلوم شد که علی با او گرم گرفته است و اصلا یکدیگر را نمی شناختند.
خانواده دوست
علی مصداق یک انسان خانواده دوست بود. برای همسرش تکیه گاهی مطمئن و یاوری مهربان بود و در طول زندگی کوتاه خود با همسرش حتی یک لحظه از محبت به او غافل نبود و لحظه لحظه از طریق تلفن خود را در کنار همسرش محسوس می ساخت. من و مادرش نیز در همه سالهایی که در کنار ما بود و یا دور از ما، ذره ای از او نرنجیدیم و بر خلاف عقیده من و مادرش قدمی بر نداشت. در هر امری اولین مشاوران او ما بودیم.
علی اهل سفر
تقریبا می توان گفت علی به تمام نقاط دیدنی کشور سفر کرده بود چه با ما و چه با دوستان. تمام اوقات فراغت را با خانواده یا دوستان صمیمی در سفر بود و حسن خلق و خوش رویی و بذله گویی های او رنج سفر را بر همه هموار می کرد. گویی اصلا راهی نرفته بودیم. در طول راه چنان با ذوق و شوق سخن می راند که گذر زمان و گذر راه را حس نمی کردیم. با خود می گفتیم کاش این راه تا ابدیت ادامه یابد و علی همچنان لب بگشاید و قند بیفشاند.

ساده زیستی و فقیر نوازی
علی مصداق ´´یا ایها الناس انتم الفقرا الی ا...´´ بود. در اوج جوانی با اینکه شغل خطیر و جایگاه اجتماعی والایی داشت از تجمل دوری می کرد و در عین سادگی از هیچ چیزی برای خانواده خود دریغ نمی کرد و برای شادی آنان می کوشید. همین ساده زیستی او موجب شده بود که در جامعه خویش برای فقرایی که می دید حامی باشد و در حد وسع خویش برای شادی قلب های محرومین می کوشید. بعد از شهادتش تازه فهمیدیم چند یتیم که تحت پوشش کمیته امداد بودند از طرف علی حمایت مالی می شدند و اکنون که علی نیست...
ازدواج
با توصیه من و مادرش علی در ٢٣ سالگی به خواستگاری همسرش رفت. او همه چیز را منوط به نظر من کرده بود و گفته بود : پدرم تاکنون برای من بهترین ها را برگزیده است و اکنون نیز هرچه پدرم خواسته باشند همان نیکو است. پس از مراسم خواستگاری ، بنابر نظر علی و همسرش مراسم عقد ساده ای در دفترخانه فقط با حضور اعضای خانواده داماد و عروس برگزار شد در عروسی که جمع مهمانان به ١٠٠ نفر هم نمی رسید، در نهایت سادگی و بی تجملی گذشت. همسر وی نیز که از خانواده ای فهیم ، با اخلاق و مسلمانند با مهریه پایین توافق کردند و هر دو اعتقاد داشتند که شان و مقام انسان، که خداوند به آن می نازد و ملائک به او سجده می کنند والاتر از آن است که با تعلقات پوچ دنیوی سنجیده شود. در طول ٢ سال زندگی مشترک با همسرش، در کنار او قلبی آرام داشت و در دوری او قلبش مانند پرنده ای در قفس آشفته و مضطرب بود.
علی عاشق اهل بیت
علی ، جان و روانش با مهر ائمه خصوصا شهیدان کربلا عجین بود. از این رو در این ایام عزیز در هر کجای میهن بود، مرخصی می گرفت و برای برپا نگه داشتن عزای اباعبدالله و خدمت ایشان در پای نذری ها حاضر می شد و با تمام وجود در آماده ساختن جز، جز، غذا با پسر عمه ی مرحومش (سید محمد رحمه الله علیه) می کوشید و به غلامی سالار شهیدان می بالید. امیدوارم اباعبدلله در لحظه شهادت، روح پر فتوح او را در آغوش گرفته باشد و ما از این آزمایش بزرگ الهی سربلند بیرون آمده باشیم .
الهی چنان کن سرانجام کار / تو خشنود باشی و ما رستگار
و السلام علیکم و رحمه الله - حسن بلورخانی- پدر شهید
متن برگرفته از بروشور زندگینامه شهید می باشد. نمای گرافیکی این بروشور در وبلاگ موجود می باشد.
:: شهدا مرتبط:
1280 شهید علی بلورخانی
:: برچسبها:
عکس,
شهید,
خلبان,
زندگینامه