13 قطعه از کتاب خدا می خواست زنده بمانی چاپ سال 1383 که خاطرات خانواده، همکاران و دوستان شهید صیاد شیرازی در آن وجود دارد. این نکات برای من جالب بود.
1- سه تا چیز از تیمسار یاد گرفتم: کم بخورم، کم بخوابم، زیاد عبادت کنم.
2- یکبار نشنیدم اسم دیگران را بدون لفظ آقا صدا کند.
3- همیشه می گفت: (( برکت توی وحدت است، توی همدلی و همراهی))
4- امام جمله ای دارد که من در روزنامه ای خوانده ام:(( در دنیا مشکلی وجود ندارد، تمامش خیال مشکل است.))
5- شاید با نظامی ها برخوردهای تند هم می کرد، حتی تنبیه شان می کرد ولی با بسیجی ها نه، با سرباز ها هم همینطور.
6- مخالفتش را هم به نیروهایش بروز نمی داد، دستور را تا آخر اجرا می کرد.
7- نه فقط در باره ی آیه های قرآن، هر حرف یا مطلب علمی یا نظامی ای که می شنید و از درست بودنش مطمئن می شد، دیگر براساس همان عمل می کرد.
8- وقتی جایی کاری گره می خورد، منتظر این و آن نمی نشست. عملی ترین کاری که به ذهنش می رسید یا دیگران پیشنهاد می کردند را انجام می داد.
9- دنبال هدفش است. به خاطر ایمان و اعتقادش است که تلاش می کند نه به خاطرترفیع و درجه و مقام.
10- به زوجهای جوان می گفت: ((همیشه از هم گذشت کنید. به خاطر مسائل کوچیکو بزرگ، به خاطر مسائل مالی و چیزهای بی اهمیت زندگیتون را خراب نکنید. همیشه خدا را در نظر داشته باشید و نذارید این مسائل شما را از هدف اصلیتون دور کنه.))
11- می گفت: ((خدایا، تو هر کار خواستی من انجام دادم آن ها را هم که نتوانستم انجام دهم خواست تو بود.))
12- به من گفت: ((اگر می توانم با روش اوکار کنم بمانم، والا از دیدن من خیلی خوشحال شده وبرای من آرزوی موفقیت می کند.))
13- می گفت: ((ما در مملکت امام زمان کار می کنیم و خادم ملتیم. این مردم ما را به اینجا رسانده اند. حالا نوبت ماست که براشون کار کنیم.))
می گفت: ((بیندیش که نمازت، آخرین نماز است > در اینصورت نیت، فکر، زبان، قلم و عملت رنگ الهی می گیرد > امید در قلبت پیدا می شود.> خدا متعال به تو معرفت، بصیرت و دستگیری می بخشد.))
:: شهدا مرتبط: شهدا
:: برچسبها: شهید, صیاد شیرازی, ارتش
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی